خرید بک لینک
خسته و داغونم ....بی خوبی از یه طرف، x از یه طرف، m از یه طرف، افکار مالیخولیایی از یه طرف، خسته م....دلم میخواد بشینم و به هیچی فک نکنم، دلم میخواد واقعن هیچ کاری نکنم، به یه خواب عمیق برم، یه خواب خیلی عمیق، شاید حتا بی بازگشت!!!!همه چیز خوبه، همه چیز خوب و بی نقصه .... مث یه دریای آروم .... ولی ارتعاشات بالهای یه پروانه این دریای آروم رو تبدیل به یه طوفان میکنه.... ای عن تو این آروم بودن. این سگ تو این آرامشی که کوچکترین چیزی به همش میریزه.وقتی یه نفر تو دنیای خودش غرقه، وقتی داره زندگی خودشو میکنه، چه کارش دارید!؟ تغییر میخواید؟!! بفرمایید خودتون تغییر کنید!!! چی از جون کسی میخواید که از زندگیش راضیه؟! چیکار دارید بابا .... بخدا همه چیو سخت کردن درست نیست. همه که نباید مث هم باشن شاید یه نفر به زندگی گهی عادت داشته باشه و باهاش حال کنه، به شما چهههههههه؟! چرا سرتون تو زندگی گهی بقیه س آخه!!!!واقعن نامردیه. این همه تلاش کنی ، این همه زحمت بکشی، از هیچ به جایی برسی که میخواستی ولی یه نفر باشه ک دائم بهت بگه تو کمی.... تو فلانی، تو بیساری.... عاقا بذارید به بیساری خودم بمیرم!!!!گه تو دنیایی که همش خودتونو با بقیه مقایسه میکنید! سگ تو زندگی ای که همش چشمتون به بقیه ست! تف به دنیایی که برای خودتون ساختید که مهم ترین چیزا شدن رفتن و پیشرفت کردن تو جایی که بازم هیچ گهی نمیشید، آدمی که الان و اکنون بلد نباشه خوش باشه، با تغییر مکانم خوش نیست! گه تو زندگی سگی و نکبتی که با چشم و هم چشمی با بقیه ساختید. شاید یکی دلش بخواد مث شما نباشه، شما برید خوشبخت شید، برید حال کنید، دست بردارید از این در وطن خویش غریب....دست بردارید از این در وطن خویش غریب....در وطن خویش غریب....خویش غریب

برچسب: نویسنده: بردیا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 19:03

امروز صب با همکاران صحبت از خواهرزاده عزیزم شد و کار به جاهای باریک کشیده شد.... خلاصه که بنده اشاره فرمودم یکبار خواهرزاده بزرگوار رو بردم دشوویی، و ایشون ریده و تازه عنش بزرگ هم بوده!!!!!!!!!!آخه چرا من باید همچین حرفی بزنم؟!چرا باید درباره عن یه بچه توضیح بدم و تازه به بزرگ بودنشم اشاره کنم! از صب دارم خودمو شماتت میکنم که چرا اینکارو کردم!!!!!!!!واقعن و عمیقن میدونم که نباید این حرف رو میزدم و همیشه از اینکه یهووو انقدر تغییر شخصیت میدم و از یه آدم ساکت و آروم به یه آدم حراف ک دقیقن نمیدونه داره چی میگه، خودمم شگفت زده و صدالبته ناراحت میشم. باید تلاش کنم سنجیده تر سخن بگم و انقدر جو گیر نشم !!!!!!حالا جدا از اون، از اینکه خودمو شماتت میکنم هم ناراحتم! خب گفته باشم! که چی؟!!!!!!!!!!!!!!!! تموم شده رفته!! حالا مهمه ک چی پشت سرم میگن؟!! شاید یه کم ولی من اهمیتی نمیدم واقعن! نباید اهمیتی بدم!تنها کاری ک میکنم باید یه مقداری سنجیده تر برخورد کنم! همونجوری که وقتی آروم و ساکتم سنجیده هم هستم!آ ویل ترای!10 اردیبهشت 1401 -  شنبه 12:37

برچسب: نویسنده: بردیا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 19:03

صفحه بندی